تبليغاتX
صفای اشک وفای غم




                                       




        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



وضعیت من در یاهو
 



آمار وب
 



طراح قالب:
 



لوگو دوستان
 



     موزیک و سایر امکانات
 
 





روابط عاشقانه و زناشویی               

 
قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی

ادامه مطلب

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 12:18 | |           







چند تا عکس رومانتیک               

 

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 22:59 | |           







مهتاب               

 
بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ‌ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 22:42 | |           







بیا               

 

بیا با هم بشینیم کنج یه شب بشینیم چندتا ستاره بشمریم

نشون شهر همیشه روشنُ به دلی که غم نداره بسپریم

اگه می خوای واسه هم بمونیم بیا تو عطر گلا لونه کنیم

بیا رو لبای غمگین وفا صدای گریه رو واروونه کنیم

بیا از پله نور بالا بریم موی خورشید خانومو شونه کنیم

بیا با هم بشینیم گوشه عشق رفتن تنهایی رو نگاه کنیم

غربت ساکت هر مسافرُ به تماشای هم آشنا کنیم

بیا تا آخر دنیا بخونیم تو صدای چیک چیک قطره آب

بیا تو رنگ گلا زنده باشیم یه سبک دلی تو سنگینی خواب

اگه هر جا تو بری من می دونم نشونیت همیشه عطر تنته

نشون منُ یه دنیا می دونن که یه عمری هوای موندنته

بیا باهم بشینیم گوشه عشق رفتن تنهایی رو نگاه کنیم


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 22:40 | |           







ای               

 
ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی میون این همه دشمن
تو رفیقی جون بناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوریت واسه من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیدن تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه ندانی که منو دادی نشونم
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 22:38 | |           







کاشکی               

 

کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم...... کاشکي که کيبورتت هميشه زير انگشتات بودم.......کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم .......کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم .. ....کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم


انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري


يه روز تو كافي نت بودم كه تو بهم پي‌ام دادي يه روز تو با من چت كردي، فرداش آي‌ديم رو هك كردي بگو برات من چي بودم؟ يه friend مجازي؟ كهنه شدم رفتي حالا دنبال دوست تازه‌اي رفتي و پي‌ام دادي از هك كردنم ملالي نيست رفتي با يكي ديگه چت كردي هيچ خيالي نيست يه روزم نوبت من ميشه بهت پي‌ام بدم ببيني كه هكت كردم، تو ليستم اصلا add اي نيست


 هر وقت کسي دلتو شکست اونو ببخش چون حتما کسي پيدا ميشه که دل اونو هم بشکنه


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:59 | |           







اگر               

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:56 | |           







شعر هایی از دفتر خاطراتم               

 

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:54 | |           







زندگی               

  کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظارتوست و از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه ینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند خداوند لبخند زد : فرشته تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمیدانم ؟ خداوند او را نوازش کرد وگفت:فرشته تو زیباترین و شیرینترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟ خداوند برای این سوال هم پاسخ داشت فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محا فظت خواهد کرد ؟ فرشته ات از تو موا ظبت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود خداوند لبخند زد وگفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز گند او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا باید حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید خداوند شانه او را نوازش کردو پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد براحتی می توانی او را مادر صدا کنی .

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:52 | |           







خشم               

  پسر بچه ای که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت: هر بار عصبانی میشود باید یک میخ به دیوار بکوبد. روز اول پسر بچه سی و هفت میخ به دیوار کوبید. طی چند هفته بعد همانطور که یاد میگرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند تعداد میخ های کوبیده شده به دیوارکمتر میشداو فهمید که مهار کردن عصبانیتش اسان تر از کوبیدن میخ ها به دیوار است.او این نکته را به پدرش گفت و پدر هم پیشنهاد کرد که از این به بعد هر روز که میتوهند عصبانیتش را کنترل کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون اورد. روزها گذشت و پسر بچه سرانجام توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون اورده است. پدر دست پسر بجه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت:<< پسرم تو کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخ های دیوار نگاه کن. دیوار دیگرهرگز مثل گذشته اش نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهای بدی می زنی ان حرفها هم چنین اثاری به جا می گذارند. مثل این می مونه که تو چاقویی در دل انسانی فرو کنی و ان را بیرون بیاوری اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد ان زخم سر جایش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقودردناک است >>

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:50 | |           







آرزو های محال               

  چی بگم باز بگم دوست دارم باز بگم دیوونتم عاشقتم چی بگم ازعشق همیشه ماندگار بگم یا ازآرزوهای محال عشقی که من به تو دارم همیشه موندگاره اما رسیدن به تو آرزوی محاله تو بمون با دل خوشیهات من میمونم با دلواپسیهام ... تو بمون با عشقه همیشه موندگار من میمونم با آرزوهای محال


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:49 | |           







عشق یعنی این..               

  يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:48 | |           







شعله               

  هرگاه شعله مي گيري از بيرون تا درونم ازمي دانم تا نمي دانم هايم را زير و زبر مي کني عجيب تر آنکه هرگزدرمن غروب نکرده اي چه شامگاهان، چه روزهاي ابري در من باريده اي بيش از آنچه آسمان بر زمين در من ريشه داري از چشم تا دل خورشيد را مي دانم که آتش است تو را نه او هر روز غروب مي کند وتو هر لحظه در من مي زايي هزار خورشيد بي غروب را هزار بار لذت اولين بار عاشق شدن را در تو چيزي هست که نمي دانم

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:48 | |           







نمیدانم               

  نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:47 | |           







مرا ببخش               

   

مرا ببخش براي عشق صادقانه ‌ام . .

 

مرا ببخش براي حسّ بچه ‌گانه ‌ام . . .

 

مرا ببخش براي نگاه عاشقانه ‌ام  . .

 

آري مشکل از من بود

 

کودکي از من

 

سادگي از من

 

باشد ، همه ي تقصيرها با من . . .

 

اما ...

 

تو نگاهم کردي . . .

 

در اوج سکوت ، تو صدايم کردي  . . .

 

در عمق عطش ، تو سيرابم کردي . . .

 

بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردي ؟

 

بيمارم کردي . . .  خرابم کردي . .

 

چه ابلهانه باختم  !!!

خودم را  . . .

و احساسم را . . .

 

چه شد آن حس قشنگ ؟

 

چه شد آن مِهر لطيف ؟

 


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:38 | |           







تنها نیستی               

  اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستی

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد امین در 8:34 | |           



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
 
www.amin-sh825.blogfa.com