|
خداوندا منو ببر به اسمون
خسته شدم از این زمون
اخه دیگه نا ندارم که بگم چشمامو بخون
منو ببر به زیر خاک
اونجا که مورچه ها به راک
میخونن از یک عشق پاک
با اینکه رو سیاه شدیم
فکر کردیم آادمی شدیم
نمیدونیم که تو گلیم
فردارو در به در شدیم
منو ببر به اونجا که همه ادما خوبن
منو ببر به دنیایی که عاشقا نمیدونن
منو ببین که با دردام توی این شهر ویرونم
توی شهری که ماهارا له میکنن غریبونه
|